ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
64
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) عثمان بر پهلوى چپ خويش تكيه داد و مىگفت سبحان الله العظيم و در همان حال قرآن مىخواند و خون بر قرآن مىچكيد و خون كنار اين آيه كه خداوند مىفرمايد : به زودى خداوند آنان را از تو كفايت مىكند و خداى شنواى داناست ، ريخت . در اين هنگام قرآن را بست و همگان شروع به ضربه زدن به او كردند و به خدا سوگند و به جان پدرم او شبها را بيدار بود و گاه يك ركعت نمازش تمام شب را طول مىكشيد و صله رحم مىكرد و بينوايان را خوراك مىداد و گرفتاريها را بر دوش مىكشيد خدايش رحمت كناد . واقدى از عبد الله بن جعفر ، از ابن ابى عون ، از زهرى نقل مىكند * عثمان هنگام نماز عصر كشته شد و يكى از بردگان سياه عثمان به كنانة بن بشر حمله كرد و او را كشت و سودان بر آن برده حمله كرد و او را كشت ، در اين هنگام شورشيان وارد خانهء عثمان شدند و كسى بانگ برداشت كه خون عثمان حلال است ولى مال او حلال نيست ؟ و وسايل عثمان را غارت كردند ، نائله همسر عثمان برخاست و گفت : سوگند به پروردگار كعبه كه شما دزدان هستيد ، اى دشمنان خدا كارى كه با ريختن خون عثمان كرديد به مراتب بزرگتر از اينهاست . به خدا سوگند او را در حالى كه بسيار روزه گيرنده و نماز گزارنده بود كشيد و او گاهى تمام قرآن را در يك ركعت مىخواند ، گويد آن گاه مردم از خانهء عثمان بيرون رفتند و در را بر روى سه جسدى كه آنجا بود بستند ، يعنى عثمان و كنانة بن بشر و برده سياه . ابو اسامه حماد بن اسامه و يزيد بن هارون از سعيد بن ابى عروبة ، از يعلى بن حكيم ، از نافع نقل مىكنند كه مىگفته است * عثمان بن عفان روزى كه كشته شد براى اصحاب خود نقل كرد كه ديشب رسول خدا ( ص ) را در خواب ديدم و فرمود : فردا پيش ما روزه بگشا ، گويد : در آن روز عثمان روزه بود و با همان حال در آن روز كشته شد خدايش بيامرزاد . عفان بن مسلم از وهيب بن خالد ، از آموسى بن عقبه ، از ابو علقمه آزاد كردهء عبد الرحمن بن عوف ، از كثير بن صلت كندى نقل مىكند * عثمان در روز جمعهاى كه كشته شد اندكى خوابيد و چون از خواب بيدار شد گفت : اگر نه اين است كه مردم مىگويند عثمان آرزوى مرگ خود را مىكشد سخنى براى شما مىگفتم ، گويد : گفتيم ، خداوند كارهايت را رو به راه كند بگو ما اعتقادى به حرف مردم نداريم . گفت : هم اكنون كه خواب بودم رسول خدا ( ص ) را در خواب ديدم فرمود تو روز جمعه در حضور ما خواهى بود . عفان بن مسلم از وهيب ، از داود ، از زياد بن عبد الله ، از ام هلال دختر وكيع ، از قول يكى از همسران عثمان كه خيال مىكنم نائله دختر فرافصة باشد نقل مىكرد كه مىگفته است